سفارش تبلیغ

گوشی سه سیم کارته با تلویزیون
حذف تبلیغات طمع‌زا از رسانه ملّی
دانش دو گونه است [ در طبیعت [سرشته و [ به گوش [شنیده و تا سرشته نباشد، شنیده سود ندهد . [امام علی علیه السلام]
جوک و اس ام اس واموزش و کامپیوتر


بعد از سالها جعبة سیاه تانکی که حسین فهمیده رفته بود زیرش رو پیدا میکنن، توش آخرین جملات حسین ضبط شده بود که میگفته: "...حاجی جون مادرت هل نده،...ده حاجی هل نده! نامرد، آخه این همه نارجک و کوفت و زهرمار بهم بستی، یک وقت بلا ملا سرم میاد.... حــــــــاجـــــی!

عربه با دو تا خیار در دست میره توی یک بقالی، میگه:حاج آقا خیارشور داری؟ بقاله میگه: بله. عربه میگه: پس ولک بی زحمت این دوتا رو هم بشور!

رشتیه آخره پکر و ناراحت نشسته بوده تو یک عرق فروشی و همین جور یک ساعت تمام داشته گیلاس عرقشو نگاه می‌کرده. یارو جاهله با خودش میگه بگذار یکم بخندیم، میره جلوی رشتیه، گیلاس عرقشو برمیداره، لاجرعه میره بالا. رشتیه اول یک نگاه غمناک به یارو میکنه، بعد یهو میزنه زیر گریه! جاهله ناراحت میشه:‌میگه: بابا بیخیال،‌ شوخی کردم جون حاجی..اصلاً‌ الان یدونه مَشتی‌شو برات میگیرم، مهمون من! رشتیه در حین هق هق میگه: نه داداش، تقصیر تو نیست. اصلاً‌ امروز بدترین روز زندگی منه! اولش صبح خواب موندم دیر رسیدم سرکار،‌ رئیسم هم بیرونم کرد! ‌بعد اومدم برگردم خونه، ‌دیدم ماشینم رو دزد برده! رفتم کلانتری، ‌گفتن کاریش نمی‌تونن بکنن...بعد تاکسی گرفتم رفتم خونه،‌ یهو دیدم کیف پولم رو گم کردم، ‌یارو راننده تاکسیه هرچی از دهنش درومد بارم کرد و گاز داد رفت.. بعد رفتم تو خونه، دیدم خانم با سه تا از همسایه‌ها تو رختخوابن! آخر تصمیم گرفتم خودمو بکشم، ‌که یهو تو اومدی لیوان سمم رو تا ته خوردی!

بابای ترکه میمیره، مجلس ختمش رفیقای ترکه همه میان بهش تسلیت میگن. ترکه خیلی احساساتی میشه، میگه: به خدا خیلی زحمت کشیدین تشریف آوردین، ‌شرمنده کردین... ایشالله ختم پدرتون جبران می‌کنم!

زنِ آپاندیسش رو عمل کرده بوده، بعد از عمل شوهرش میاد ملاقاتش. منتها زنه هنوز خوب بهوش نیومده بوده و داشته زیر لب هزیون می‌گفته: احمق...بی‌شعور...عوضی! یک دکتری داشته از اتاق رد میشده، میگه: خوب به سلامتی مثل اینکه خانمتون به هوش اومده و داره باهاتون حرف میزنه!

ترکه خودشو میزنه به کوچة علی چپ، گم میشه!

تو یکی از دهات اردبیل ملت برای بار اول کیوی میبینن، میرن از ملای ده میپرسن این چیه؟ ملاهه یکم میره تو نخ کیویه، بعد میگه: ایلده تخم مرغیش، که تخم مرغه! ولی من نمی‌فهمم چرا موکتش کردن؟!

از ترکه میپرسن بنفش چه رنگیه؟ میگه: قرمز دیدی؟! آبیش!

ترکه میفته تو جوب،‌ سند میگذاره میاد بیرون!

یک هواپیما داشته از تبریز میرفته پاریس، وسطای راه یهو صدای خلبان از بلندگوها میاد: اَتِنْشِن پلیز! ایلده خلبان اسپیکینگ..مسافران لیسنینگ! موتور چپ هواپیما از کار افتاده، ولی شما هیچ نترسید! من خودم واردم، هواپیما رو سالم میشونم. یک مدت میگذره، دوباره صدای خلبان از بلندگوها میاد که: اَتِنْشِن پلیز! ایلده خلبان اسپیکینگ..مسافران لیسنینگ! موتور راست هواپیما هم از کار افتاده، ولی شما هیچ نترسید! من خودم کلی تجربه دارم، تا فرودگاه بعدی هم راهی نیست، هواپیما رو سالم میشونم. باز یک مدت هواپیما دور خودش میچرخه، دوباره صدای خلبان از بلندگوها میاد که: اَتِنْشِن پلیز! ایلده خلبان اسپیکینگ..مسافران لیسنینگ! همین الان دم هواپیما کنده شد، ولی شما هیچ نترسید! من خودم هواپیما رو میشونم. یک ده دقیقه می‌گذره، دوباره صدای خلبان از بلندگوها میاد که: اَتِنْشِن پلیز! ایلده خلبان اسپیکینگ... مسافران ریپید افتر می! اَشهداَن‌لااله‌الله!.
..
ترکه میخ میره تو پاش، نمیتونه درش بیاره،‌ کجش میکنه!
ترکه داشته رادیو پیام گوش میداده،‌ گزارشگره میگفته: راه بهارستان به امام حسین بسته‌است، راه انقلاب هم به امام حسین بسته‌است... ‌ترکه میگه:‌ باشه بابا بستس که بستس، دیگه چرا هی به امام حسین قسم میخوری؟!

ترکه یه تیکه یَخو گرفته بوده بالا، ‌داشته خیلی متفکرانه بهش نگاه می‌کرده. رفیقش ازش میپرسه: چیرو نگاه میکنی؟ ترکه میگه: ایلده ازش آب میچیکه ولی معلوم نیست کجاش سوراخه!

به ترکه میگن یک معما بگو، میگه اون چیه که زمستونا خونه رو گرم میکنه تابستونا بالای درختو؟! یارو هرچی فکر میکنه جوابشو پیدا نمیکنه، میگه: نمیدونم، حالا بگو چیه؟ ترکه میگه بخاری! یارو کف می‌کنه، میگه: باباجان بخاری زمستونا خونه رو گرم میکنه ولی تابستونا چه جوری بالای درختو گرم می‌کنه؟ ترکه میگه: بخاریِ خودمه دوست دارم بگذارمش بالای درخت!

ترکه داشته از تو جزیره آدم‌خورا رد میشده،‌ یهو میبینه آدم خورا محاصرش کردن. بیچاره جفت می‌کنه با حال زار میگه: ای خدا بدبخت شدم!‌ یهو یک صدایی از آسمون میاد: نترس بندة من، بدبخت نشدی! اون سنگ رو از جلوی پات بردار بکوب به سر رئیس قبیله. ترکه خوشحال میشه،‌ سنگ رو میکوبه تو کلة ‌رئیس قبیله. رئیسِ قبیله جابه‌جا میمیره، باقی افراد قبیله شاکی میشن، نیزه به دست، شروع می‌کنن دویدن طرف ترکه! یهو یک صدایی از آسمون میاد: خوب بندة من، حالا دیگه بدبخت شدی!

لره توی اتوبوسِ تهران-خرم‌آباد نشسته بوده، میره به راننده میگه: آقای راننده واسه کی داری رانندگی می‌کنی؟! اینا همه خوابن!

ترکه با چند تا رشتیه نشسته بودن داشتن جوک می‌گفتن، رشتیا برای ترکا جک میگن، نوبت ترکه که میشه،‌ تا میاد بگه: یه روز رشتیه... همه بهش میگن بشین بابا نمیخواد بگی! دوباره یه دور میزنه میرسه به ترکه، باز تا میاد بگه: یه روز یه رشتیه... میپرن وسط حرفش، نمیذارن بگه. بار بعد که نوبت میرسه به ترکه، میگه: یه روز یه ترکه داشته میرفته با سر میخوره زمین! همه رشتیا میخندن بعد ترکه میگه: ‌ولی وقتی بلندش میکنن میبینن رشتی بوده!
ترکه زنگ میزنه خونه دوست دخترش، بابای دختره گوشی رو ور میداره. ترکه میگه: ببخشید غزال خونست؟!‌ باباهه هم شاکی میشه فحش خوار مادر رو میکشه به ترکه! چند روز بعد دختره ترکه رو تو خیابون میبینه،‌ میگه: ‌بابا چرا ضایع بازی در میاری؟! وقتی بابام ور میداره، ‌یه چیزِ بی‌ربط سر هم کن بگو. ترکه هم میگه ‌باشه. دفعه بعد که زنگ میزنه، باز باباهه گوشی رو ور میداره.‌ ترکه هول میشه، میگه: ببخشید اونجا میدون انقلابه؟! یارو میگه: آره چی کار داشتی؟! میگه: ببخشید، غزال خانم هستن؟!

یک سال، یک ماه از محرم گذشته بوده ولی هنوز تو شهر صدای سینه‌زنی میومده. مردم میرن پی ماجرا، میبینن دسته ترکها تو کوچه بن بست گیر کرده!
به ترکه میگن چرا ترک شدی؟!‌ میگه: ایلده جوون بودیم، ایمکانات کم بود، پیش اومد دیگه!‌ میپرسن: پس چرا لر نشدی؟ میگه: نه بابا، دیگه اونقدرها هم ایمکانات کم نبود!

ترکه میره لباس فروشی،‌ میگه:‌ ببخشید شلوار نخی دارید؟ یارو میگه:‌بعله. ترکه میگه: بی‌زحمت دونخ بدین!

مایکل جوردن شب کریسمس دعا میکنه که: خدایا چی میشد من هم سفید بودم، هم همیشه لای پای دخترا؟! صبح پا میشه میبینه شده نوار بهداشتی!
خرگوشه تو جنگل میمونه رو میبینه میگه:‌ به به آقا میمونه! چی کارا میکنی؟!‌ میمونه میگه: هیچی! این ورو نگاه میکنیم، اون ورو نگاه میکنیم،‌ آقا شیره رو میکنیم! این حرف میرسه به گوش شیره، میگه: الان میرم دهنش رو میگام!‌ میره پیش میمونه میگه: به به آقا میمونه! چی کارا میکنی؟! میمونه میفهمه هوا پسه، میگه:‌ هیچی قربان، ‌اینورو نگاه میکنیم،‌ اونور رو نگاه میکنیم،‌ کس میگیم!

از ترکه میپرسن: نظرت در باره دوران نامزدی چیه؟ میگه:‌ ای بابا! مثل اینه که بابات برات دوچرخه بخره ولی نگذاره سوارش بشی!

ترکه هر شب خواب مدونا رو میدیده،‌ ولی تا میومده ترتیبش رو بده از خواب میپریده! میره دکتر ماجرا رو تعریف میکنه، دکتره میگه: مشکلی نیست، این قرصها رو برات مینویسم، ازین به بعد دیگه ازین خوابا نمیبینی. ترکه ناراحت میشه، میگه: نه آقای دکتر! بی زحمت یه دوایی به من بدین که از خواب نپرم و بتونم کارم رو بکنم! دکتره هم یه دوایی براش مینویسه و یارو میره. فرداش ترکه شاکی برمیگرده مطب دکتره، دکتره میپرسه:‌ دیشب چی شد؟ بالاخره کارتو کردی؟! ترکه شاکی میگه: آقای دکتر توام با این دوا نوشتنت! دیشب آرنولد اومده بود به خوابم میخواست ترتیبم رو بده، هر کاری کردم نتونستم بیدار شم!

جاهله داشته از خیابون رد میشده، یهو پاش پیچ میخوره میفته رو یک زنه، همونجا دراز به دراز ولو میشه. زنه هی تقلا میکنه از زیرش بیاد بیرون، زورش نمیرسه، جیغ میزنه: پاشو مرتیکه نکبت، هیکلت رو از رو من جمع کن! جاهله هم میگه: نمیشه آبجی، تا پلیس نیاد کروکی بکشه، من تکون نمیخورم!

کابویه تو صحرا گیر کرده بوده داشته از گرسنگی میمرده،‌ با خودش میگه من اینجا زنده برم بیرون خیلیه،‌ کیر میخوام چی کار؟! چاقو رو در میاره که کیرش رو ببره، یه دفعه یه صدایی از آسمون میاد: هی جو! من جای تو بودم بیشتر فکر میکردم! یارو پیش خودش میگه: راست میگه، بالاخره مردی گفتن، چیزی گفتن!دو سه روز میگذره دیگه گرسنگی خیلی بهش فشار میاره، بازم میخواد کیرش رو ببره که بازهمون صدا میاد. دوباره منصرف میشه.‌ چند روز میگذره دیگه داشته میمرده از گرسنگی،‌ مهلت نمیده که صداهه چیزی بگه، کیرش رو میکنه و میخوره! بعد صداهه میاد که: کس خل! مگه نگفتم بیشتر فکر کن؟! حداقل میگذاشتی شق میکردی که دو وعده بخوری!

میدونی فرق کیر خر با اتوبوس دو طبقه چیه؟!...نه؟! پس بپا اشتباه سوار نشی!

روز چند تا قزوینی میرن حموم عمومی. یه ساعت می‌گذره بیرون نمیان، دو ساعت می‌گذره بیرون نمیان، خلاصه بعد از 6-5 ساعت صاحب حموم شک می‌کنه میره تو حموم که ببینه چه خبره. می‌بینه صابون قزوینیا افتاده کف حموم ولی هیچکی جرات نمی‌کنه ورش داره خودش رو بشوره!

یه پیرمرده سوار هواپیما میشه و میره رو صندلیش می‌شینه. یه دختره هم میاد می‌شینه دو تا صندلی اون طرف تر. پیرمرده کلی خوشحال میشه و داشته به خودش می گفته آخ جون تا آخر سفر مشغولیم که یه دفه یه پسره میاد می‌شینه بینشون. تو راه دختره هی خودش رو می مالونده به پسره و پسره هم تحویلش نمی‌گرفته. دختره هم که می‌بینه این جوریه شاکی میشه و جاش رو عوض می‌کنه. پیرمرده به پسره میگه بابا چقدر بی احساسی ما که جوون بودیم پشه هم که ویز ویز می‌کرد رو هوا می‌کردیمش. پسره میگه جدی میگی؟ پس منم ویز ویز ویز......!

یه وز یه دختر عربه میره پیش باباش ازش می‌پرسه بابا این چیه؟ پدره میگه این دودوله. دختره میگه میشه باهاش بازی کنم؟ پدره میگه آره ولی جای دوری نری ها!

ه میره دم در خونه شنگول و منگول میگه منم منم مادرتون زود باشین در رو باز کنین. شنگول میگه غلط کردی ما آیفون تصویری داریم!

ترکه میره مشهد میگه یا امام رضا شما چطوری با این همه طلا هشتم شدین!

ترکه میره مشهد میگه یا امام رضا ازت می‌خوام که تو قرعه کشی بانک برنده بشم و یه ماشین ببرم. یه یکی دو سالی همین جور می‌گذره و ترکه همش می‌رفته حرم و دعا می‌کرده ولی برنده نمی‌شده. یه شب امام رضا میاد تو خوابش بهش میگه آخه ترک خر تو اول به بابات بگو یه حساب تو بانک برات باز کنه بعد من دعا کنم که برنده بشی!

یه روز یه ترکه داشته کباب درست میکرده میبینه یه گربهه داره بهش چپ چپ نگاه میکنه. اونم برای اینکه رد گم کنه داد میزنه بلاله بلال!

یه روز یه بنده خدایی رو به جرم تجاوز به پسرش میگیرن. تو دادگاه، قاضی میگه مرتیکه چرا به پسر خودت تجاوز کردی؟ (به زبون خودمونی میشه: چرا پسرت رو کردی؟!) یارو میگه آخه منو اذیت میکرد. قاضیه میگه الان میدم زندانیت کنن. یارو هم کم نمیاره و میگه آقای قاضی مثل اینکه شما هم میخواین منو اذیت کنین!

دویدم و دویدم به قلکم رسیدم
زدم اونو شکستم تا پول بیاد به دستم
هیچی نبود تو قلک به جز یه سوسک کوچک
سوسکه بگم چکار کرد؟ ترسید و زود فرار کرد
خونه اون خراب شد دلم براش کباب شد
دویدم و دویدم رفتم برای سوسکه یه قلک نو خریدم!

یه پیرمرده و یه پیرزنه و یه پسره و یه دختره تو یه کوپه قطار با هم بودن،‌قطار میره تو تونل و همه جا تاریک میشه،‌یهو یه صدای ماچ و بعد هم یه صدای کشیده میاد! قطار از تونل میاد بیرون همه نشسته بودن سر جاشون. پیرزنه با خودش میگه: عجب دختر متین و باحیاییه! با اینکه جوونه و دلش میخواد ولی به کسی راه نمیده، تا یارو بوسیدش گذاشت زیر گوشش! دختره با خودش میگه: عجب پیرزنه نجیبیه! با اینکه سنش بالاست و کسی تحویلش نمیگیره، بازم نمیذاره کسی ازش سوء استفاده کنه. پیرمرده هم با خودش میگه:‌بابا عجب بدبختیه‌ها! یکی دیگه حالش رو میکنه ما کشیده رو می‌خوریم! پسره هم با خودش میگه: چه حالی میده آدم کف دستش رو ببوسه محکم بزنه تو گوش بغلی!

که می‌خواسته در مصرف آب صرفه جویی کنه، زن حامله می‌گیره!

یه بنده خدایی میره داروخونه میگه ببخشید شما یزید دارین؟ یارو دکتره تعجب میکنه میگه یعنی چی یزید می‌خوای چکار کنی؟ میگه آخه می‌خوام جلوی آبم رو بگیره!

یه روز سه نفر داشتن رو یه قایق تو دریا می‌رفتن و حال می‌کردن که یه دفعه یه غول بی شاخ و دم از تو دریا میاد بیرون و میگه اگه می‌خوان زنده بمونین باید هر کدومتون اسم سه تا تن ماهی رو بگین!. اولی میگه تن پولک، تن شیدان .... دیگه چیزی یادش نمیاد. غوله هم می‌خوردش. دومی میگه تن شیدان، تن شنگر ... دیگه یادش نمیاد. غوله هم می‌خوردش. اراکیه میگه تن پولک ... بعد هر چی زور میزنه دیگه چیزی یادش نمیاد و شروع می‌کنه به خواهش و تمنا و میگه تنا جون مادرت تنا جون عزیزت تنا جون بچه‌هات ... منو ول کن. غوله هم که فکر می‌کنه یارو داره اسم تن ماهیارو ردیف می‌کنه میگه بسه بابا من گفتم سه تا، تو که شونصد تا اسم ردیف کردی! (اگه دوزاریتون نیفتاد باید بگم که اراکیا به جای تورا میگن تنا یا تونا)

بچه مثبته رفته بوده آموزش چتربازی، قبل از اینکه بپره استادش بهش میگه: وقتی پریدی، باید تا بیست بشمری بعد این طناب رو بکشی تا چترت باز شه.پسره میپرسه: ببخشید استاد، اگه چتر باز نشد چی؟ استادش میگه: سوال خوبیه! در اون صورت، این یکی طناب رو بکش، که چتر زاپاس باز شه. باز پسره میپرسه: شرمنده استاد، اگه دومی هم باز نشد چی؟ استاده میگه: خوب درون حالت، یک نخ قرمز اینجا هست که وقتی بکشیش چتر اضطراری باز میشه. پسره دوباره میپرسه: ببخشید وقتتون رو میگیرم استاد، اما اگه اینم باز نشد چی؟ استاده میگه: درون صورت صفحه 250 دفترچه راهنما رو بازکن، اونجا توضیح داده. خلاصه پسره خیالش راحت میشه و میپره، تا بیست میشمره، نخ اول رو میکشه، اتفاقی نمیافته. نخ دوم رو میکشه، بازم چتری باز نمیشه. پسره هول میشه، نخ قرمز رو میکشه، ولی بازم خبری از چتر نبوده. یهو یاد حرفای استادش میافته، خیالش راحت میشه، دفترچه راهنما رو بازمیکنة، صفحة 250 رو میاره، میبینه نوشته: مشتری گرامی، خواهر شما گاییده میباشد!

تهرانیه دخترشو میبینه داره به یه پسره لب میده، خیلی ناراحت میشه، ‌به خودش میگه: این امروز لب میده،‌ لابد فردا هم میره سینما، ‌پس فردا هم لابد میخواد سیگار بکشه!

یه روز یه ترکه یه پنج زاری می‌بره بانک به صندوقدار میگه لطفا برام خوردش کن، همشم هزاری باشه!

یه روز لاتای محل می‌خواستن یکم صفا کنن می‌گیرن یکی از بچه‌های شاسکول محلشون رو تا می‌خوره می‌زنن! (برای اونایی که نمی‌دونن بگم که شاسکول یه چیزی تو مایه‌های همون کس خول خودمونه!) یارو شاکی میشه، میگه چرا می‌.زنین؟ بچه لاتا بهش میگن آخه تو به یه دختره تجاوز کردی باید کتک بخوری. یارو که باور کرده بوده میگه: اه! پس حالا که اینجوریه ادامه بدین!

به رفیقش میگه: میخوام دختر شاه رو بگیرم! رفیقش میگه: چرت نگو مومن! مگه کشکیه؟! ترکه میگه: بابا من که راضیم، ننم هم که راضیه، فقط مونده شاه و دخترش!

ترکه میره پیتزا فروشی، میگه: ببخشید پیتزا بزرگ چنده؟ یارو میگه: 2000 تومن. ترکه یکم بالا پایین میکنه، میگه: پیتزا متوسط چنده؟ یارو میگه: 1000 تومن. باز ترکه یه خورده با پولای جیبش ور میره، میگه: پیتزا کوچیک چنده؟ یارو میگه: 700 تومن. ترکه دست میکنه تو جیبش یک صد تومنی درمیاره، میگه: قربون دستت داداش، یک جعبه اضافه به ما بده!

دکتره داشته با زنش تو خیابون راه میرفته،‌ یه زن لاشیه میاد شروع می‌کنه باهاش لاس زدن. بعد که طرف میره،‌ زن دکتره ازش می‌پرسه: ‌این خانوم کی بود؟ دکتره میگه: ‌یک خانمی که من در رابطه با کار دیده بودمش. زنش می‌پرسه:‌ در رابطه با کار تو یا کار اون؟

یه خروسه پول نداشته ازدواج کنه میره گالینابلانکا می‌خره!

ترکه رفت مشهد حاجت بگیره . نشست تو حرم گریه و زاری و نذر و
نیاز و التماس که یا امام رضا یه کاری کن این الگانس و من برنده بشم
چند وقت اونجا نشست و گریه و زاری کرد . بعد یه شب امام رضا اومد
به خوابش و گفت : بابا ، اول برو تو بانک یه حساب واکن بعد بیا ...

یه روز یه زنه سه نفر و میاره تو خونه . بهشون میگه اگه کسی اومد
برید تو گونی . بعد شوهر زنه میرسه . اون سه تا میرن تو گونی . مرده
میاد یه لکد میزنه به گونی اول . صدای گردو در میاره . به دومی میزنه
صدای نون خشک میده . به سومی میزنه . صدایی نمیاد . دوباره میزنه
بازم صدا نمیده . چند بار دیگه میزنه . یاره شاکی میشه میاد بیرون
میگه : کره خر ، آرده ، آرد صدا نداره ...
ترکه سوار خرش شد رفت خونه رفیقش عرق خوری . شب مست و
پاتیل داشته برمیگشته خونه که خره چهار نعل میره جلو پاسگاه و
ار ار میکنه . مامورا میگیرنش و ??? تا شلاق میخوره . صبح میره در
خونه و خر و میگیره دبزن . رفیقش میگه چرا اینو میزنی ترکه میگه :
والا تو خونواده ما فقط این یکی حزب الهی در اومده ...

رفیق ترکه بهش میگه : اصغر ، من بعضی اوقات پاهام خواب میره
تا ?-? ساعت بیدار نمیشه . اصغر میگه : این که چیزی نیست ،
پاهای من خواب میره هیچی، تو خوابم راه میره ...

به تهرانیه گفتن زن خوب چه زنیه ، گفت: اون زنی که صبح که ازخواب
پا میشه برگرده خونش . گفتن پس زن نمونه چه زنیه . گفت :اونی که
وقتی داره میاد سر راش نونم بگیره

رشتیه میره داروخونه . میگه آقا کاندوم مشکی داری .
دکتره میگه میخوای چیکار .
" زنم مادرش فوت کرده میخوام بهش تسلیت بگم "

اصفهانیه داشته تو خیابون میرفته که یهو میبینه اوضاع دل و روده خرابه و به شدت نیاز به قضای حاجت داره! خلاصه یخورده اطراف چرخ میزنه تا آخر یک توالت عمومی پیدا میکنه. خوشحال و خندان میره تو که یهو دم در یک مردک لندهور جلوشو میگیره، میگه: کجا عمو؟! اینجا توالتش ورودی داره، 200 تومن! اصفهانیه شاکی میشه، میگه: انصافتو شکر! یک ریدن دویست تومن؟! نمیخوام! خلاصه میاد بیرون، یکم دیگه چرخ میزنه میبینه نه اوضاع خیلی خرابه، برمیگرده، میگه: درک بیا اینم دویست تومن. یارو میگه: نـُچ! نرخا بالا رفته، ورودی جدید 500 تومنه! اصفهانیه تا فیهاخالدونش میسوزه، میگه: یعنی چی؟! مگه سر گردنست؟! آدم به خودش برینه به صرفه‌تره! خلاصه باز شاکی میاد بیرون، یکم راه میره، میبینه الانه که وسط آدم و عالم برینه به خودش، زود بر میگرده، باحال زار یک پونصدی میده، میگه: بیا بابا اینم 500 تومن. باز صاب توالت یک ابرو میندازه بالا، میگه: تــُـچ! چون تو مضیقه‌ای ورودیت میشه هزار تومن! اصفهانیه که دیگه عرق از بناگوشش سرازیر شده بوده، میگه: بابا سگ خور! بیا اینم هزار تومن، بزار برم برینم! خلاصه میره تو. مردک توالت‌چی(!) میبینه یک ربع گذشت، نیم ساعت گذشت، یک ساعت گذشت، آقا نیومد بیرون. میره در توالت رو باز میکنه، میبینه اصفهانیه با کمربند خودشو دار زده، یک یادداشت هم گذاشته که: "کسی که تو این گرونی فرق گوز و ان رو نمیفهمه فقط واسه مردن خوبه"!

ترکه شاکی میره ثبت‌احوال، میگه: آقا این اسم من خیلی ضایست، باید حتماٌ عوضش کنم. کارمنده ازش میپرسه، مگه اسمتون چیه؟ ترکه میگه: اصغرِ ان‌چهره! کارمنده میگه: آره خوب حق دارید، باید حتماً عوضش کنید. حالا چه اسمی میخواید بگذارید؟ ترکه میگه: اکبرِ ان‌چهره!

ترکه پرتقال خونی میخوره، ایدز میگیره!

از ترکه میپرسن: میدونی USA مخفف چیه؟ میگه: یوم‌الله سیزده آبان!

ترکه رفته بوده تماشای مسابقه دو و میدانی، وسط مسابقه از بغلیش میپرسه: ببخشید، اینا واسه چی دارن میدون؟! یارو میگه: برای اینکه به نفر اول جایزه میدن. ترکه یوخده فکر میکنه، میپرسه: پس بقیشون واسه چی دارن میدون؟









جکهای ناب

بعد از سالها جعبة سیاه تانکی که حسین فهمیده رفته بود زیرش رو پیدا میکنن، توش آخرین جملات حسین ضبط شده بود که میگفته: "...حاجی جون مادرت هل نده،...ده حاجی هل نده! نامرد، آخه این همه نارجک و کوفت و زهرمار بهم بستی، یک وقت بلا ملا سرم میاد.... حــــــــاجـــــی!

عربه با دو تا خیار در دست میره توی یک بقالی، میگه:حاج آقا خیارشور داری؟ بقاله میگه: بله. عربه میگه: پس ولک بی زحمت این دوتا رو هم بشور!





  • کلمات کلیدی :
  • رضارستمی ::: پنج شنبه 87/6/7::: ساعت 2:2 عصر


    لیست کل یادداشت های این وبلاگ

    >> بازدیدهای وبلاگ <<
    بازدید امروز: 17
    بازدید دیروز: 17
    کل بازدید :21059

    >> درباره خودم <<

    >> پیوندهای روزانه <<

    >>آرشیو شده ها<<

    >>لوگوی وبلاگ من<<
    جوک و اس ام اس واموزش و کامپیوتر

    >>اشتراک در خبرنامه<<
     

    >>طراح قالب<<